مرتضى راوندى
548
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
47 ماده تنظيميافته بود عرضه داشتند . چنان كه قبلا گفتيم ، ناصر الدين شاه در حاشيهء نامه خطاب به نايب السلطنه نوشت : نايب السلطنه ، جوانان معقول بسيار بسيار غلط كردهاند كه ايجاد كلب مىخواهند بكنند ؛ اگر همچو كارى بكنند پدرشان را آتش خواهم زد ؛ حتى نويسندهء اين كاغذ در ادارهء پليس بايد مشخص شده تنبيه سخت بشود كه من بعد از اين فضوليها نكنند . « 123 » « در دورهء حكومت ناصر الدين شاه آزاديخواهان و اصلاحطلبان گرفتار آزار و شكنجه بودند . ديديم ميرزا يوسف خان مستشار الدوله را به زندان قزوين افكندند و كتابش را بر سرش كوفتند ؛ ميرزا محمد على خان همدانى فريد الملك ، منشى سفارت ايران در لندن ، كه از پيروان ملكم بود در سال 1308 گرفتار شد و مدت 3 ماه در قزوين در كند و زنجير روزگار گذرانيد ؛ ميرزا محمد حسين خان ذكاء الملك ( معروف به ميرزاى فروغى ) به گناه نوشتن مقالهاى براى روزنامهء قانون ، تحت تعقيب قرار گرفت . عدهاى نيز به فرمان جباران جان سپردند . معهذا ريشهء آزادى گسترده بود و هيچ قدرتى ياراى برانداختن آن را نداشت . كار ناپسند ملكم در فروش غيرقانونى امتيازنامهء لاتارى به مقام و شهرت سياسى او لطمه زد ، ولى روشنفكران كه اغلب افراد آن از پيروان ملكم بودند كوششهاى خود را در راه آزادى همچنان دنبال كردند . اساسا بايد دانست ناشر افكار و عقايد ملكم هميشه ياران او و افراد همين گروه روشنفكر بودند . ميرزا عباسقلى خان كه مروج رسالههاى ملكم و روزنامهء قانون بود ، چند كاتب قسمخورده گماشته بود كه قانون و ديگر نوشتههاى ملكم را استنساخ مىكردند . بدينطريق ، قانون كه هاتف آزادى بود در ايران نشر و توزيع مىگرديد . حاج سياح محلاتى ، فريد الملك ، و ميرزا جعفر حكيم الهى كه در اين راه صادقانه خدمت مىكردند ، در سال 1308 گرفتار و به زندان افتاده بودند . با كشته شدن ناصر الدين شاه ( 1313 ه . ق . ) و سپرى شدن دوران طولانى سلطنتش ، قوت و حدت استبداد كاهش يافت . . . در اين دوران ميرزا عباسقلى خان جمعيت سياسى سرى به نام « جامع آدميت » تأسيس كرد . » « 124 » نامهء اعتراضآميز به ناصر الدين شاه در بحبوحهء ظلم و استبداد چند نامهء اعتراضآميز به شاه و روحانيان نوشته شد . در نامهاى كه بدون امضاء به شاه نوشته بودند بعد از مقدمه چنين آمده است : « . . . رعايا ودايع الهيه و سپرده به ملوك هستند . . . اعليحضرت ما دام كه تكاليف را معين نفرموده ممكن نيست مطيع و عاصى ، و خادم و خائن را بشناسد . از ابتداى سلطنت اعليحضرت شهريارى به هرچه ارادهء همايونى تعلق گرفته ، بندگان جز راه اطاعت نپيمودهايم . مثل ميرزا تقى خان اتابيك را كه اميدگاه يك ملت و نجاتدهندهء يك مملكت بود . . . بىتقصير برافكنديد ، همه سكوت كرديم ؛ شصت فوج ايرانى را در سفر مرو به دست تركمان اسير داديد ، بدون كلمهاى اعتراض هركس توانست عزيز خود را مثل گاو و خر خريدارى كرد ؛ هركس را از برادران اسلامى ما . . . به هرتهمت و اسمورسم قربانى كرديد ، چشم پوشيديم ؛ از اراذل و اشخاص پست ، از زن و مرد و سفيد و سياه حتى گربه را به هر مقام و منصب و لقب مفتخر
--> ( 123 ) . فكر آزادى ، پيشين ، ص 203 . ( 124 ) . همان ، ص 205 به بعد ( به اختصار ) .